وقتی همه جا تاریکه و از بالا به روشنایی های کوچولو نگاه می کنی کلی فکر جالب در انتظارته و همین فکرای جالب و کوچولو می تونه خیلی زیاد جلوی اون مزخرفاتی که مخت رو تحت الشعاع قرار داده بگیره و یه کم باعث دلگرمیت بشه...اونروزم گفتم که اگه از چیزی پشیمون شدی خودت مقصری و تنها هم نیستی و سعی هم نکن که بگی تنهام و فلان و اینا! چون خیلی وقته که فلان و اینا معنیشو از دست داده و این واسه همه بهتره که واسه یه مدت خفه بشی و بذاری هر کسی حواسش جمع باشه و هی زمزمه نکنی و آوا نیافرینی چون اون فقط ۴۶ روزشه و توی کانادا متولد شده و ربطی به بقیه هم نداره...حالا تو هی همه چیز رو جابه جا کن شاید بتونی اولین لابیرنت زندگیتو طراحی کنی ولی منتظر نباش که پیدا کردن راهش خیلی دست نیافتنی باشه چون بعضیا به بعضی چیزا اعتقاد دارن و همین باز خوبه که یه بعضیایی بلدی بگی که نجاتت بده از این اوضاع و بعدم تو که جرات یه اس ام زدن نداری بیخودی خودتو وسط ماجرای سوزوکی برنده ندون و هی نگو اون فلان و اینا!چون خیلی وقته که فلان و اینا معنیشو از دست داده و این واسه همه بهتره که واسه یه مدت خفه بشی و بذاری هر کسی حواسش جمع باشه...
اون کارا که مونده و این روزا و اینکه حال و هوای خاصی ندارم و تابستون و زمستون با پونه برام خیلی راحتتره و خیلی خوبه..اگه ذهنم از اون گیر و دار خارج بشه خیلی راحتم و همه چیز خوبه و اینا و فعلن دوست دارم فکر نکنم و سال ۸۳ الگوی خوبیه واسه یافتنم و خوب یکم دوره، باید برم!
