این روزا دارم توی جزیره زندگی می کنم و بیشتر وقت غیر کاریم به LoSt بینی می گذره و خیلی خوبه!واقعن خوبه و جای بحث هم داره...الان سیزن ۳ رو شروع کردم و جاهای خوبی هستم...اونایی که LoSt بینی دارن یا داشتن می دونن چی می گم....
یه جورایی دارم به عقب تر و مثلن حدود ۲،۳ و حتا ۴ یا ۵ سال پیش بر می گردم و البته دارم به روزش رو تجربه می کنم.دنبال یه چیزایی گشتم که اونجا بود و مجبور شدم برگردم...تازه با کوچولو شماره ۲ هم بعد از ۲سال و نیم حرفیدم که وقتی بهم گفت فردا نامزدیشه برام جالب بود و اون شب که تا ۱ بیدار مونده بود و من بهش زنگ نزدم و داداشش که رفته آمریکا و آخرش هم گفتم اوراخاسام!
اون سی دی رو اتفاقی پیدا کردم و آهنگاش یه عالم برام عجیب بود و تصمیم رو گرفتم! اگه توی این ۳ ماه نتونم از پسش بر بیام دیگه هیچ وقت بهش فکر نمی کنم!به خودم ۳ ماه فرصت دادم..شاید باید ماه قبل این تصمیم رومی گرفتم ولی خوب اینم لازمبود..شب یلدا و خوردن زیاد و خندیدن و زمان که mp3 شده بود و سالگرد نامزدی دووست جوونم و بچه محل و و و !توی کارای نشگاه اونقدر تنبلم که ۶تا دوشنبه اومده و من هنوز ارائه ای نداشتم! آقای استاد بعد از عروسی ابروهاشو برداشته بود ومن اینو فهمیدم که آرایشگرها توی تحمیل سلیقشون حتا می تونن استاد ها رو هم تحت تاثیر قرار بدن و بازم .....و آقای آژانس که به ط گفت آقای معافی!!!هاهاها....کلی بخاطر وام همسفر ساده(!) رفتم گشتم و نواب و اینا رو یاد گرفتم...دلم به شدت مسافرت و فراغت میخواد واز الان امیدم به کیش بهمنه و شاید هم یه جای دیگه که ایرانه! نی نی یه حرفایی می زنه و انگار زیادی بزرگ شده و خیلی خوبه که فقط توی بغل من آروم میخوابه و شیطونی نمی کنه و با بقیه اینجوری نیست و ما میتونیم با هم یه گروه ۲ نفره داشته باشیم در آینده! نی نی ۳۲۰ اینا رو هم که بخاطر ختم اومده بود تهران دیدم و با مامان نی نی شون هم رفتیم سارا و چند روز پیش به این نتیجه رسیدم که بد نیست یه کم هم اون طرز فکر رو که اون همیشه می گه واسه جانب خودم ببینم و حالا می بینم که فکرم خوب بود و خیلی چیزا دستم اومده و الان آزاد آزادم و هروقت بخوام می تونم بخندم و اجازه نمی دم کسی خندمو بگیره...چند نفر رو توی این روزا پیچوندم و از این بابت هیچ احساسی ندارم...!!
----------------------
خیلی گذشته ولی هنوزم دیر نیست....
