هرچی می گردم بین عکسها پیدات نمی کنم..نمی دونم چرا خودتو از دوربین پنهان کردی..از مناسبات یه کم واهمه دارم..قلم بلند می زنه..تالاپ تولوپ..صداش عوض شده و با صدای قطار تهران کویر قاطی می زنه..مهم نیست.مهم اینه که هنوز می زنه و می زنه!!..الان نعنا داره واسم فال فردامو می خونه..دوست دارم عروسک رو خودم تراش بدم اما حسشم ندارم..مامان می گه تو مثل بقیه بچه هام نیستی..از تو باید ترسید!!!....یه نگاه به خودم کردم..باور کن خیلی ترسناک نیستم!
از جریان های باریک دیروز و امروز لذت دارم اما نمی دونم چرا نمی تونم با زمان مبارزه بدوناسلحه گرم داشته باشم..! زیاد به این آرزو که کاش زمان بیشتر بود فکر کردم و بیخیال وقتی برآورده نشد..دلم خریدهای قدیم رو می خواد..بتهون می خوام و رنگ موسیقی غیر از موسیقیه تهیه می خوام..نیاز دارم واقعن!
دستم درد داره! موهام کلی بلند شده و این یعنی بدنم داره فعالیت می کنه...!! پالتو و شالش بوی دود داره و زمستون اوضاع سخت تره و انگار نگه داشت تا به موقعش واسم رو کنه و اینا!..پرتغال می خوام با پوست!
