تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - Awake

کوچولو می‌نویسد

جیکس وار و کوچولو...

 

اینروزا زیاد بهم می گن چرا انقدر لاغر شدی و از جوشهای صورتت معلومه که یه فکرهایی توی کلت داره وول میخوره که خیلی خوب نیست..اما خودم احساسی ندارم و نه جوشها رو حس می کنم و نه لاغری رو.فقط انگار موهام داره بلند می شه و تارهای سفید ۳،۴تا شده که کندمشون و دوتاشون کنده نشد!یه روز که اون خانومه رو توی مترو با موهای سفیده سفید دیدم و ازش خوشم اومد باز به راز یابی انسانها رفتم و تصور همه و خودم و کودکی، میانسالی و پیری که به نظرم همشون تقسیمبندی های مسخره وبی معنایی هستن..آدم حرکت می کنه و هر سال تغییر می کنه و دوره به دوره تغییر نمی کنه و اون خانومه که موهاش سفیده سفید بود و شاید لبخندش به من بخاطر یافتن  من  در خودش بود و شاید هر چیز دیگه ای و تو چه دانی؟؟..امروز بعد از مدتها نعناااااااااااااااا رو دیدم..گوجه سبز خوردیم و یه کره زمین که باید خودم بسازمش بهم هدیه داد و دی وی دی و کلی عشق! و واسه من همیشه همه دنیا همینجوری ساختنی بوده...

امروز کارهام خیلی نشد..آیتم پدر آماده نشد و الان خیلی ناراحتم بخاطرش..گرما رو هنوز هضم نکردم و برخوردم باهاش معقولانه نیست.. از طرفی کلی خرید و وسیله داشتم که همه جا دنبالم بودن و مرحله به مرحله هم بر تعدادش افزوده می شد و البته نمی دونم چرا یخ در بهشت هم خریدم که اوضام پیچیده تر بشه!..مجبور شدم یه کم ارمنی به یاد بیارم و دلم برای لینا تنگید و کاش بدونه که عکسش به دیوار اتاقمه و لبخند برام میاره..یه جاهایی خستگی و خواب داشتم..یه آدمایی همش توی ذهنم بودن ..یه کم تنبلی بهم مستولی شد..گلوم از صبح درد گرفت و غذام شد آب نمک.. و چندتا موضوع دیگه..

با همه اوضاعم اما دیدن  awake رو از دست ندادم و الان نمی دونم چجوری هنوز بیدارم و فکر می کنم! ..فیلم خوبی بود و البته من همیشه تحت تاثیر فیلمها قرار نمی گیرم اما گاهی بعضیهاش تا ساعتها،روزها،سالها و همیشه همراهمه...و فیلمهای خودم هم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 0:40  توسط کوچولو  |