تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - برخورد!

کوچولو می‌نویسد

جیکس وار و کوچولو...

 

خوبه که الان جمعه نیست و یه روز دیگه از هفته است و البته جمعه هم جای خودشو داره!!..روزها بلند شده و دلم دشت و صحرا و زندگی بدون دغدغه و در آرامش و با طعم و مزه خوب می خواد که بجز هستی چیزی رو جست و جو نکنه واین خیلی هم دور نیست اما شاید بتونم یه کم نزدیکترش کنم...دیروز که دندونم ازم جدا شد یه فکری کردم که اگه همه انقدر راحت بتونن...بیخیال!

از نشگاه که رسیدم خونه،دم در نشستم و با ۳۲۰ حرفیدم و از زیر درخت توت امواج به هم می رسید و سوالهای خنده دارش که منو از رو میبره(!)و جوابهای منطقی من!!!!!!!!!!!!!!..کلی راهنمایی کرد که چه کنم اونور آب و من همشو خودم می دونستم ..اما به نظرم حرف اصلیشو نزد و بهتر که نزد..به هر حال خیلی خندیدیم و محبت جاری است!

امروز یه اتفاق جالب هم افتاد که به نظرم یه کم حسی بود و من از اولین بار احساس رو بین هوا و زمین و البته پایین تر از جو همیشگی حس کردم..!امروز یه کم نمود داشت و ترجیح می دم چیزی نگم اما همینکه چند دقیقه پیش توی ماشین پشت فرمون یهو اومد توی ذهنم و خندم گرفت یعنی همه آیاها جواب داره...

نگین کوچولو کتفش شکسته و رفتیم عیادتش و براش عروسک آواز خونی بردیم که لنگشو داشت(!!) اما بازم دوستش داشت و نیما هم شاد شد و احساس ورزشکار بودن بهش دست داده بود و جالبه که دوقلوها ۲۰ روز دیگه ۵سالشون تموم می شه و این یعنی گذر زمان از اون روز تا الان که پر فراز بوده ..ساعاتی که اونجا بودم و با هم شیطونی کردیم کلی خوب بود و کوچولوها همیشه آرامش بخشن برای من که خودم کوچولویی ام واسه خودم!!!

دلم نمی خواست پر بودن زمان رو بهانه کنم اما بازم کتاب خریدم و اینبار یه مدلی که وارد عرصه رقابت بشم و از اینکه اون کتاب مشکی ها رو بعد از شور و شوق اونروز نخوندم خیلی ناراحتم و نمی دونم کی بخونم!..نمی دونم چرا بعضی ها درکی از مفهوم شعور حتا به اندازه سر سوزن هم ندارن؟؟؟؟!!به خدا گفتم که خودش این آدما رو درست کنه و جمع و جور کنه اما به آدما چیزی نگفتم،بخاطر خدا!

امروز محل گشت ارشاد بارون بود و هنوز علت این عنوان برام سواله و قدم زدن در حکومت نظامی و مهم نیست برام البته..!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:51  توسط کوچولو  |