تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - نتیجه 4سال صبوری خوب بود...

کوچولو می‌نویسد

جیکس وار و کوچولو...

 

هفته خوبی بود و البته انگار من فقط جمعه ها می تونم اینجا بنویسم و روایت یک هفته خیلی هم کوچولو نیست!!!...نمی دونم چه اصراریه که زودتر کولر روشن کنیم ..هرچند که خوب هوا یه کم گرم شده اما من هنوز شبا سردم میشه و دوست ندارم بهار کم بشه و تابستون زیاد!..هنوز وقت نکردم به پناهگاه سر بزنم و دلم خیلی تنگیده و بهار اونجا فوق العاده است پر از خاطره است برام..خاطره تلخ (که بعد از گذر زمان دیگه خیلی هم تلخ نیست!) و خاطرات شیرین و طعم حیات در دوران و...الان دیگه فصل بستنی رسیده و گوجه سبز هم!شنبه هفته قبل با ۳۲۰ رفتیم سینما و کادو تولد فوق العاده هم برام آورد و شب یاد بهار ۸۳ و تولد رفیق آدم فروش و کادوش افتادم ودیدم دنیا چقدر عجیبه و خدا چقدر بزرگه و اون سال و امسال...همه اینا جواب صبرم در این ۴ سال بود و مرسی خدا..دیگه می تونم به آسمون لبخند بزنم...گوجه سبز خوردم و در حال انتظار به دخترکوچولوهای فال فروش هم گوجه سبز دادم و خیلی بیشتر بهم چسبید و البته دایره زنگی برای بار سوم و البته انگار  بار اول بود و البته جمعه هم به همین سادگی بود که دوست داشتم!..تو از من پنهان نکن تنهایی یا عدم تنهاییت را لطفن!! راستی دندونم رو کشیدم و فردا هم یکی دیگه باید بکشم!البته  بابا میگه نباید این حرف رو بگم چون زشته..هاهاها...دندونم با کلی زور کنده شد و دلش نمی خواست بعد از اینهمه سال ازم جدا بشه..توی دلم کلی باهاش حرف زدم ولی دل نمی کند وبلخره راضی شد و دل کند...!ط در یک اقدام تولدم رو تبریکید و هنوز خیلی ها می تبریکن و هنوز کادو در راه و همه چیز خوبه!...عشق وفور است و حرکت رو به جلو ونازی که سرما خوردی ومن که به درست و غلط بودن رفتارم در اون مورد خیلی فکر و توجه نمی کنم و سعیم بر اینه که زمان گذر کنه و من مجری مستقیم حوادث نیستم و فقط می دونم که خدا تنهام نمی ذاره..خودش هر جور که به صلاحمه می بره جلو و این  جای هیچ نگرانی ای برام باقی نمی ذاره.. میتا هنوز ۰۰۸۱ می باشد و الان ۱۲ مین حرفیدیم و جالبه که هنوز از لفظی که می دونه من قبولش ندارم استفاده می کنه و کره زمین درحال گردشه یا ابرها به نظرم کسی نمی دونه!...دیشب با استرابری و رز زحمتکش و خواهر رفتیم کنسرت حمید عسگری و من کثیف و ژولیده بعد از برنامه رفتم وبعدم رفتیم بادبادک و پیتزا با خنده و جبغ و کلی قسمت نمیشه انگار دست تورو بگیرم خوندیم و هاهاها..ردیف سوم بودیم و خیلی ضایع بود که خواننده مذکور موقع خوندن آهنگها همش به دوست دخترش که یک ردیف جلوتر بود نگاه می کرد و...نمی دونم  اما امیدوارم تنبلی به خرج ندم و ساک سفر هفته آینده رو زودتر ببندم تا شب سفر باز گیج نزنم..هرچند که احتمالن همین بشه!! اما خوب احتمالن هفته دیگه این موقع توی یه دیار دیگه یاد الان بیفتم و هاهاها به خودم بخندم...

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:56  توسط کوچولو  |