تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - 3

کوچولو می‌نویسد

جیکس وار و کوچولو...

 

دیشب بلخره بعد از ۳بار که این رفتارم روی ۳ نفر متفاوت در زمانهای متفاوت  یک نتیجه رو داشت بلخره فهمیدم که کارم کار بدی است! خوب واقعن دوست ندارم این رفتار رو اما نمی دونم چرا توی بعضی مواقع کم میارم و با خودم دست به گریبانم..!به هر حال با اینکه هنوز احساس می کنم ماجرا رو فراموش نکرده اما ترجیح می دم حرفی در موردش نزنم و بهش فکر نکنم تا اونم فکر نکنه شاید!..اما یه جاهایی خداییش خیلی کوچولوی بدی ام!!نمی خوام اما می شه دیگه...

هوای این روزا رو خیلی دوست دارم و آلرژی هم بیخیال..به قول سین.میم جونم که پارسال می گفت آدم توی این هوا عاشق شدنش می گیره و این موقع سال دوست داره درس و کار رو ول کنه و بچسب به زندگی...اما فعلن این حرفا و فکرا رو بیخیال می شم چون زندگیم عین همینه!!

کاش هیچوقت مجبور نبودم لباسهامو مرتب کنم و همیشه خودش مرتب میشد...مممم..مادرجون بعد از کلی وقت اومده خونمون و دلم براش توی خونمون تنگیده بود..بازم یواشکی بهم عیدی داد و گفت اونشب  بهت کم عیدی دادم..هاهاها..یه کم در جریان گذر زمان نیستم و دایره داره بزرگ اما شلوغ میشه ورفت و آمد خیلی روی حساب و کتاب نیست..وااااااااای وقتی روی شکم  خواهر دست می ذارم نی نی مثل ماهی تکون می خوره و این خیلی احساس خوبیه..راستی اینم  نی نی رییس جونم  که دیشب هم توی خواب دیدمش..

و ساعتهای عاشقانه ثانیه فشانی می کنند و عجبا از خلقت همه چیز،خصوصن تو!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:6  توسط کوچولو  |