دیروز رفتم پیش ریرا و خیلی خوبه و مهربون.بهش مگنت دایناسور که از ماه رمضون کادو خریده بودم هم دادم(تنها چیزی بود که همراهم بود واسه کادو دادن!!!)جوجو خوردیم و البته سهم استخون منو اون خورد!بعدم خندیدیم و پسر کوچیکه مهندس هم اااااای بدک نبود و می شه روش حساب باز کرد اما جالب بود واسم..هاهاها..بعدم که نوبت آقای کاراته بود که منو رسوند و مرسی از ریرا و همسرش که ندیدمش!!الانم که از بین دعا بهم اس ام داد و یادم بود کلی زندگی کردم وممنونم از خدا!..دیگه اینکه بعدم برنامه نوروزی خوندیم و خندیدیم و من باز فک کردم که کاش اون موقع رفته بودم کلاس تنبک و ۲۵ تومن رو من می گرفتم!
کلی دود زدیم دیروز و باران که می بارد تو می آیی؟؟!!نمی دونم چه احساسی داره وقتی بعد از چند ده روز می ره خونشون اما به نظرم من این شرایطو دوست دارم و از بعد از کیش خیلی چیزا از خودم فهمیدم !الان باز دارم مراحل اس ام زدن رو به مامان یاد می دم و این دفعه هم روش!...جناب افتخار از کیش بهم زنگید ومنم رفتم کلی عکسهاشو سرچیدم و خندیدیم و یاد سوتی اون شبم که باعث ارتباطهای بعدش شد افتادم ومردم از خنده..می گه ما دستهامون گنده است،نمی تونیم با دستگاه معمولی آبمیوه بگیریم واسه همین واسمون چای ساز آوردن!..وای من مرده این منطقهااام!هاهاها...
امروز بعد از مطب و اینا رفتیم محسنی و بالنو خریدم باز و یه بسکین هم خوردم که اصلن نچسبید و بسکین فقط با دوست جوونمم حال می ده و نه هیچ کسی!موهام روو پیچ دادم و فر شد وکلی الان خوبه و مثل بابراسم(فک کنم اسمش همین بود،فک کنم!)!
