تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - زندگی پاستیلی!

کوچولو می‌نویسد

جیکس وار و کوچولو...

 

این چند روز خیلی پاستیل خوردم الانم دارم پاستیل ماری می خورم که یار دبستانی ۳ هفته پیش بهم داد!!!..امسال عاشورا تاثوعا زیاد بیرون نرفتم و این واسه خودم یه پیشرفت بود تقریبن..از یه جهاتی که خودم می دونم!!!..الانم که فکر کنم از فردا امتحانا شروع می شه ونمی دونم چی به چیه فقط از خودم ممنونم که رفتم و کارتم رو گرفتم..رسمن یک هفته کامل استراحت کردم و خسته شدم!..یه جورایی از بودن و حضور میتا وJ1  در حیرتم و به خیال پردازی های خودم  یه کم می خندم  اما از جهتی هم می تونه مفید باشه و هم مضر..فعلن قصد خاصی ندارم و حتا حال ویرایش تفکراتم رو هم ندارم و پیش بینی می کنم که وااااااااااااااای، همین!..اوه اوه..این چند روز با دوستام و دوست پسرهاشون بیشتر آشنا شدم و خندیدم به جمیعنشون..ای خدااااا..جالبه که پسر ۱۹ ساله به دختر همون سنی که میخوان با هم ازدواج کنن(!!!) بگه که حق نداری با هیچ کدوم از دوستات رابطه داشته باشی،حالا با کوچولو دوست باش چون با بقیه فرق داره..وااای خدا،همین!

این مدت باکماچ خیلی سر و کله زدم ..زیاد جوابش ندادم..اس ام ها رو نخونده پاک می کردم  یا می خوندم وهمین!بجز بعضیاش خیلی ها رو هم جواب نمی دادم و فلش سبز روی گوشی واسم احساسی رو تبلور نمی کرد...یه چند ساعتی هم خاموش بود که برای اولین بار در تاریخ کماچ داریم رخ داد!به هر حال هر چیزی می تونه باشه...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:52  توسط کوچولو  |