تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - دلگرمی

کوچولو می‌نویسد

جیکس وار و کوچولو...

 

توی این چند روز زیاد اتفاق افتاد از تلفن حرف زدن چهارشنبه شب و اشک و قربونت برم و سردرگمی گرفته تاآرامش این روزها حداقل!هنوز به آسمون لبخند نزدم البته!

همه امتحانا تا سر ماه وقتی لغو شد که میتا داشت برای اولین بار از خونه ای که ۵۰ دقیقه درش باز مونده بود ونفهمیده بود حرف می زد ونمی دونم چرا انقدر شاد جلوه دادمو اصلن نمی دونم چی فکر بکنه در موردم و مهم هم نیست..حتا ازش نپرسیدم..هاهاهاا..اما خیلی احساس بدی بهش ندارم و به عنوان یکی حسابش می کنم و وااای از مامانهاشون!..دارم منطقی تر می رم جلو و البته دعا سر جای خودش هست..جالب بود که از دعاهای نعنا ساعت اتاقم خوابید و ترسیدم یه کم..!دیشب دلم خواست ساعت ۲ برم بیرون و توی سکوت برف و تاریکی خالی بشم از سکوت و بارش رو احساس کنم ،امااینجا ایرانه و کوچولوها باید خونه بمونن....مممممممم ممم ممممحکومن...!

کماچ پر شده از miss callو اس ام های بی جواب!خوبه که خیلی هاشم تو راهه چون inbox جا نداره که بیاد،نمیاد و توی برفها گیر میکنه....هووووووی هم خودتی ..هاهاها..دوست دارم کلی کتابهایی که خریدم ونخوندم رو توی این روزهای بیکاری بخونم و کمتر از کتاب نخوندنم توی ماههای اخیرخجالت بکشم!

کلی به تمام گنجشکها و پرنده هایی که نمیدونم توی این سرما کجا هستن فکر کردم و سریع قفس قناری رو گذاشتم کنار شوفاژ به یاد جیکسم که دیگه نیست...."برف سردی نمیاره،دل سرد سردی میاره"..اینو که گفت یاد تمام دلسردیهام افتادم و البته خیلی غیر ادبی بود به نظرم!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 16:12  توسط کوچولو  |