انگار خیلی وقته که اینجام.زمان دیر می گذره و البته خوب. دیروز رفتیم لوتوس و چند تا معبد دیگه . خیلی آرامش بود در گل نیلوفر و سکوت که حس آرامش خوردنی داشت برام و می شه چشمهاتوببندی و واسه چند دقیقه به سفیدی محض فک کنی و به فکری فکر نکنی...
با "ریشکا"( اضافه شده ـــ اینجا روز دومه .بعد از هفت روز استفاده ،بلخره روز ششم یادم موند که درستش ریکشا است.واسه همین دیگه تغییر ندادم و گفتم فقط این توضیح رو اضافه کنم!البته این مسئله در مورد خیلی از کلماتدیگه هم صدق میکنه!!من حافظه این مدلیم زیاد خوب نیست!!) رفتیم همه جا و موتور سه چرخه سواری هم عالم خوبی داشت...آکشاربام کم نظیر (م.ب.جون می گه نباید بگیم بی نظیر چون اونوقت همه دنیا رو رو گذاشتیم کنار!!!) بود و عالی و پر از انرژی و "سامی نیل" رو اسطوره سازی کردم توی ذهنم ....
بوق زدن اینجا مثل حرف زدنه و هرکی ماشین داره به این زیون مسلطه!!!...دیشب چند ساعت مهندسی معکوس داشتیم وبه قول مامان بزرگ خاله جون نون و پنیر با دل دردش قیمت چلو کباب می ارزه که البته زیاد ربطی نداشت....
۱ساعت دیگه می ریم آگرا و ۵ ساعتی توی یه راه ناشناخته سیالیم...
