تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - دهکده ام

کوچولو می‌نویسد

 

توی دفتر گل گلی یه چیزی نوشتم در مورد لحظه ها و ثانیه ها که میان ومی رن و می تونن هم همه چیز رو ببرن و هم همه چیز رو بیارن و از اون نوشته هایی شد که دوست دارم..پونه رو دیروز بردم دکتر و کلی خرجش شد و من با زاون موقع که باید حرف بزنم لال شدم .هنوز خوب خوب هم نشده..امروز دوباره باید ببرمش تا ببینه چشه..شاید آنفولانزای خوکی گرفته باشه..به هر حال این چراغی که روشن میشه رو اصلن دوست نمی دارم...

هی همش خرج می شه و بعضی وقتا اینجوریه..نشستم وبرنامه نوشتم.کاری که خیلی دوست دارم و خیلی خوب انجام میدم اما هیچ وقت خوب بهش عمل نمی کنم..وااای یاد برنامه هایی که واسه کنکور می نوشتم و عمل نمی کردم به خیر..دیشب حرف استرالیا شد و دیدم که انگار حرفام در مامان درونی شده واین خوبه خوب!

یه کم حال و حوصله ندارم..واقعن نباید برنامه های تلویزیون رو نگاه کرد و متاسفم واسه چیزهایی که نشون می ده و البته توی اون موضوع خاص دیشب خیلی فک کردم و همه جوانب رو در نظر گرفتم و به این نتیجه رسیدم که اگه من بودم ترجیح می دادم بمیرم و تا پای جون برم اما از خودم و حرف خودم و تفکر خودم (هرچی که بوده) بر نگردم..

تراوین این روزا خیلی خوبه.درسهای زیادی هم داره.ساختن یه دهکده و حس کردن ساختن آجر به آجر ساختمونها و حفاظت از مردم و تعدیل نیرو و منابع.ارتباط با بقیه و رفتن بهسرزمینهای دوردست.انتخاب صلح یا جنگ ویاد گرفتن فنون جنگ.شکست و پیروزی.کشته شدن موش صحرایی که خیلی روم تاثیر گذاشت.واقعن تک تک سربازها مثل بچه های آدم میمونن و حاضری برای حفاظت از دهکده و از همه متعلقاتش به کسی که نمی دونی کیه پول بدی و طلا بخری تا بهتر دهکده رو اداره کنی!...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:54  توسط کوچولو  |