اوضاع خوبه اگه گرمت بشه و مجبور نباشی توی خونه هم دستکش و کاپشن بپوشی،اگه تو مهربون بشی،اگه خسته نشی از دست اوناااا،...اگه روح و روانت رو به بازی نگیرن( به روح و روان اعتقاد داری؟!)، اگه ولت کنن از این بازیهای مسخره،...اوضاع خوبه اگه با وجود این همه دوست و آشنا احساس تنهایی نکنی، اگه اونایی که میخوای هواتو داشته باشن داشته باشن، اگه هر چند وقت یه بار یه بغض گنده رو قورت(شایدم غورت!!) ندی،اگه بوی های مشکوک به دماغت نخوره....اوضاع خوبه اگه همه خوب باشن، اگه بتونی وسط زمستون یک کیلو تمشک رو تنهایی بخوری، اگه هر وقت اراده کردی موسیقی دلخواهت طنین انداز بشه، اگه راحتی رو با تمام وجود احساس کنی..اوضاع خوبه اگه لحظه لحظه در جریان باشه،اگه توهم نزنی ،اگه بیخود از خودت و دیگران توقع نداشته باشی،اگه بتونی کارهای نیمه تمومی که سالهاست می خوای انجام بدی رو انجام بدی..اوضاع خوبه اگه بتونی بوی الکل رو تحمل کنی،اگه بتونی تا صبح DVD فیلمهای بی سر و ته نگاه کنی و حتا یه کلمه هم غر نزنی،اگه بتونی فردا شام بری هتل و خوش باشی،...اوضاع خوبه اگه خودت خودتو تبعید نکنی،تنبیه نکنی،و همیشه بستنی میوه ای داشته باشی،اوضاع خوبه ...خسته کردی منو انقدر از اوضاع خوب یا بدت گفتی! به من چه ربطی داره..؟؟؟؟
-------------------------------------
سهیلا هم به جمع اون ور آبی ها پیوست و رفت مملکت غربت با زبان آشنا البته!..یکی دیگه به جمع اونوریها اضافه و از جمع اینوریها کم شد...!به هر حال دوستش داشتم و دارم خیلی زیاد،همیشه!
موهام داره بلند می شه ونمی دونم باهاشون چه برخوردی بکنم..شاید تا عید بتونم ببندمشون اماالان بلاتکلیفن..کچلی رو بیشتر دوست دارم اما دلم واسه اینکه جلوی موهام کوتاه نباشه و بتونم محکم با کش پشت سرم ببندم تنگ شده..نمی دونم چرا انقدر سریع برنامه برگشتم رو هم گفت!انگار منتظر بود.. شایدم نگران بود..راستی دلم کلی مسافرت و بی خیالی می خواد با کلی خرید و سوغاتی و چند تا کوچولو که با هم بازی کنیم و هی حرف از پول و کار و دردسر نزنن و با هم ادای آدم بزرگا رو در بیاریم و به همشون هرهر بخندیم!!!