تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - دوست جوووو نممممم

کوچولو می‌نویسد

 

بعد از یه عالمه وقت باز هم بسکین و میرداماد و بیرون بودن بهم چسبید...دوست جوووونممممم و من ویه عالمه مولکول های حیات...پارکبانو و بلال و خلال دندون خارجی و مستر نیکو با طعم کتلت و دود و چمنهایی که می شه بی اجازه روشون دراز کشید وسبز شد..حرفهایی که از خیلی هاش بی خبر بودم و غمگین شدم از اینکه اینها بود و من نمی دونستم و خوشحال از اینکه میدونم و من تنها نیستیم و چقدر سالها گذشته و بدک هم نیست که چشمهاتو بکشیم یا زلف بر باد بدی و سوغاتی از آب گذشته و طعم خوب و خیلی چیزا که خیلیاش رو نمی شه گفت یا توی گفتار و نوشتار نمی گنجه..به هر حال من و دوست جووونممممم و یک روز ابری خرداد... 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 14:30  توسط کوچولو  |