از اینکه بخاطر خودم بیام نت لذت می برم اما انگار بازم نمی تونم سرویس ورزشی خبرگزاریها رو باز نکنم!!!..چیکار کنم خوب دست خودم نیست واقعن...وااای دیروز رییس جونم رو با ظاهر متفاوت دیدم و چقدر خوشحال شدم و ذوقیدم از دیدنش..خیلی دوستش دارم کلی!! امروز داشتم واسه یکی فرق اصولگرا و اصلاح طلب رو توضیح می دادم آخرش کفم از خودم برید که چه ها گفتم و در حالی که هسته های آلو جنگلی توی دهنم رو قورت میدادم کلی خندیدم به چه ها گفتن خودم..هاهاها...!جشن چلچراغ رو هم نمی دونم چرا نرفتم و خوب به هرحال اونقدر از مراسمش عکس دیدم که همون چند ساعت طول کشید و چیزی از دست ندادم جز واقعیت!!
سیستم گرمایی بدنم یه جوری شده..دستام یخه و دماغم مثل آدم برفی ها می شه..ذهنم یه جور وول داره که ارادی نیست..قهوه که میخورم دلم می خواد نخورم اما می خورم و واسه خودم مهمه که داغ نباشه...!کاش یه فن توی دستم بود که بنا بر شرایط باد گرم یا سرد می زد..می خندم به تمام شکلاتهایی که به طرز کثیفی با خاک روی میز قاطی شدن ومن بدون اغراق خوردمشون...راستی نمی دونم کی، تنهایی دراز کشیدم و راز دیدم و واسم جالب بود که تقریبن تا الان به هر چیزی که رسیدم بر اساس راز بوده و خیلی چیزای دیگه..در کانون خانواده هم مذاکره شد و به گرمایش افزود و من هنوز سردمه اما حاضر نیستم شلوار بپوشم!!
دلم از اینکه دوستام و اونایی که دوستشون دارم به خطر و ناراحتی می افتن درد می گیره و سعیم بر اینه که Gharabas رو نبینم اما نمی دونم چی می شه خصوصن که مامانش فقط تا عید بهش فرصت داده..!..J1 هم که انگار از یکطرفه بودن لذت می بره و اس ام ۱۰ و قبلیها هم به درک از نوع بنفش مایل به آبی سوخته!!..دیروز بعد از جلسه و قیمه پذون(شایدم پزون!!)رفتم سبزی جویی و راه رفتم و سینما تنهایی و انگار یه کم عوض شدم..سرم لای در الکترونیکی گیر کرد و زود ذرت مکزیکی بدون سس و ادویه با آبلیمو و نمک خالی سفارش دادم بعدشم که توی محل با خرس قهوه ای تلاقی داشتم یکی دیگه مهمون شدم و ساعتهای سواچ خیلی گرون شده که به نظرم نهایت نامردیه!!
دوست جوووونم مریض شده وباز مریض شده و باز مریض!هرچند که امیدوارم سرماخورگی زمستونم نیفته توی دوران امتحانام و خیلی حال داد که تا ۱۰:۳۰ خوابیدم و لذت بردم از خوابهایی که همش خواب بود و فقط اگه بخوام واقعیت می شه!!!..
