یه ذهن پر از سه نقطه و دونقطه و تک نقطه.بدون هیچ ویرگول(ر...) یا مکثی.تولید نقطه راحته اما رهایی از دست نقطه ها به این راحتیا نیست...تا حالا انقدر زیاد به نقطه ها فکر نکرده بودم.و اینقدر زیاد حسشون نکرده بودم.نه علامت سوال، نه علامت تعجب، همه علامتها شدن نقطه . نقطه های جورواجور... راستی دوست جوونممم دیگه اون سوال رو از خودم نمی پرسم.چون اون سوال هم شده چند تا نقطه وعلامت سوالی ندارم براش.اون جمله سوالی محکم حالا شده یه جمله خبری آروم که استحکامش عدد نیست و چند تا نقطه است..خلاصه اینکه...خلاصه ندارم.نقطه.
-----------------------------
این چند روز هوا خیلی هوایی شده و زده به سرش که پاییز رو زود به خوردمون بده...خوب البته اونقدر سرد هست که نی نی ها سرما بخورن اما به سردی اونجا نیست که به ۴۸ درجه زیر صفر هم می رسه...باید آماده بشی...بارون خوبه و اون تمیزی و لطافتی که میاره بی نظیره...نمی شه درموردش توضیح داد...به کوچولو کله شلغمی که مریض شده و دیشب نای تکون خوردن وشیطونی نداشت توضیح دادم که تابستون بود بعد یهو دلش خواست زمستون بشه بعد زمستون نذاشت و زود پاییز شد و سرد شد و تو سرما خوردی و کلاغه و میو ناراحت شدن برات بعد... مثل اینکه داستان جالبی بود براش و تونست توی اون تب یه کم آرومش کنه و یه لبخند بزنه..به هر حال واسه ورود به دنیای کوچولوهای کله شلغمی این چیزا کافی نیست اما حداقل اینجوری فاصله ها کم میشه...پنجره رو نبند .باور کن ارزششوداره. بوی مدرسه میاد. بوی روز اول مدرسه نه هااا.بوی آبان میاد.بوی آشنایی که پر از خاطره و احساسهای بی مثاله...جالبه که دانشگاه هیچ بویی نداره.تا آخر عمر هم وقتی مهر می شه بوی مدرسه میاد نه بوی دانشگاه...مممممممممممم..دوست دارم..این بو یه حس خوبی بهم تزریق می کنه که با اون ناراحتیه و نقطه ها تلفیق می شه ویه حس جدیدی رو برام می سازه که با شب همخونی دار...با امشب.فردا شب و فردا تر ها!..هیچ وقت نمی فهمم چرا بعضیا می گن از پاییز بدم میاد.از زمستون بدم میاد.یا از بهار بدم میاد.یا از تابستون بیزارم...همه فصلها آدمو دلتنگ می کنه. خوشحال می کنه.نمی تونم از هیچ کدوم بگذرم...راستی!مرسی خداجون.
