تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد

کوچولو می‌نویسد

 

سایت دانشگاه ما یه سایت مسخره است که از همون صفحه اولش این مسخرگی احساس می شه! از قسمت ورود به بخش اساتید،کارمند و دانشجو گرفته تا معرفی هیئت علمی  و عکس جوونیهای رییس دانشگاه که مثل فیلمهای تاریخی هر آدمی یه کم مزحکه (شایدم مضحکه!).حالا قبل از همه اینا پیدا کردن سامانه مروارید و خوشامدگوییش به دانشگاه می تونه کل ماجرا رو مسخره تر کنه.آخرم که می خوای فراموش کنی این سایت بی معنا رو میگه به امید دیدار.خدا نگهدار...!بعدم که عکس خودتو می بینی و جالبه که کمی از عکس جوونیای رییس داشگاه توی صفحه اول نداره! اسلاید های بی معنی از کلاسهای خارجیها و چیزهایی که ربطی به دانشگاههای مزخرف ما نداره و احتمالن طراح سایت توی گوگل سرچ کرده و عکس تحصیل و دانشگاه گرفته و گذاشته توی سایتی که حس اکسفورد گونه اش عیانه! بخشهای متنوع و عبارت"دانشجوی مورد نظر بدهکار به امور شهریه می باشد" و این ماجرا واسه همه هست وهرچی هم شهریه رو صاف کنی بازم هست و بدهکاری ته نداره! بخشهای متنوع وبی کاربرد که خیلی ها هم ازش استفاده می کنن وباعث شادی همه است که نمره ها رو می ذارن توی سایت و دیگه مجبور نیستیم مثل قدیما بعد از پایان امتحانا هر روز بریم نشگاه و کل پنجره ها رو بگردیم  تا بلکه یه نمره پیدا کنیم..امور رفاه و ساعت ورود و خروج؟ وااااای چی می گم؟حالا که چی؟مثلن منظور؟که چی؟ها؟ها؟..هیچی بابا..زده به سرم..می خوام به یه چیزی گیر بدم.یه کاری بکنم.یه حرفی.یه چیزی.اه! لعنت به هیچی! می خوام بگم ولم کن،می خوام ازت دور  بشم،از ذهنم بیرونت کنم، اما حتا نمی دونم "چی" هستی که ازت دور بشم...

کتاب می خونم و به کنج پناهگاه با اون ویو می رم و پشت به همه و روبه فراتر از همه...خیلیها هستن که می تونن بیان اما نمی خوام کسی باشه و تنهایی انگار بهتره فعلن....حداقلش اینه که یه راهی در پیش داری و حرفی نیست در طول راه جز ذهنت که درمان پذیر شده! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 15:21  توسط کوچولو  | 

 

یه کم که فکر می کنم یهو به خودم که میام می بینم زیاد شد بازم و بازم و بازم و حالا حرف خوبی زد ناممکن که:  صداها توی هم قاطی شدند،کسی کسی را نمی شناسد. من توی خودم داد می کشم .توی تو داد می کشم.نمی شنوم.نمی شنوی. رفتن بهانه ای شده برای ماندنمان..رفتن و نرسیدن...من سعی میکنم عادی باشم.عادی نشان دهم همه بیرونم را...و اگر بیرون و درونی مانده باشد!!

هر هفته به اشتیاق هفته بعد سپری می شه و قول می دم که غر نزنم و امیدوار باشم...فقط نمیدونم چرا منو های گوشی های فارسی انقدر بی سر و ته شده!

تو به راه خودت ت ادامه بده، من و ما هم به راه خودمون ادامه می دیم.می دونم که یه روز تو خسته می شی و  می ایستی و اونروزه که می فهمی چرا گفتم راه تو از ما جداست...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 17:16  توسط کوچولو  | 


هوا دیگه حسابی تابستونی شده..دیروز بخاطر قطع برق نشد با پونه برم کذایی و بعد که تصادف وحشتناک چمران رو دیدم با خودم فک کردم شاید ممکن بود به جای مزدا3 من و پونه سوژه خبری بشیم... هییییییییییییی!به هر حال تصادفه خیلی بد بود...امتحانا تموم شد و الان خوبم و چند بار هم در ساعات مختلف اون احساس خوشمزه اومد سراغم که دیگه ته همه چیزه..اوضاع خوبه و خوب نیست! اس ام هم که به سلامتی وصل شد و خداییش دیروز توقع شنیدن صدای اس ام رو نداشتم و کلی جالب بود واسه من که انگار اعتیادم رو ترک کردم بعد دوباره یکی واسم مواد آورده..هاهاها...شبا 11 خوابم می گیره و این بده! کلی برنامه دارم که از شنبه آغاز خواهد شد...ممممم یه مدلایی نمی شه توضیح داد که چجوری اتفاقها رقم می خوره و این اگه اون حسه نباشه ته عذابه!

هنوز حرفها و صداها و بیانیه ها و اینا هست و ما و دستامون و یه چیزایی که رد و بدل می شه و همه تقریبن یه جورین و این حرفا که هی می گن نگو این حرفارو !ای بابا..


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 14:34  توسط کوچولو  | 

 

دیشب خیلی خوب بود.بعد از یه روز از کله صبح کار و ۲تا امتحان، خوب خوابیدم و تا صبح هم خواب نقش آقای کنعان با یه مشت دختر که معلوم نبود از کجاها هستن رو دیدم ...یه خواب عجیب که چند دقیقه پیش مفهومش تعبیر شد انگار...به هر حال خود نقش آقای کنعان بود اما اسم دوستش روش بود و خلاصه از اون خوابا بود که کاش نبود!

به طرز عجیبی توی صف خسارت بیمه، ماجرا با J-S-B  ادامه پیدا کرد و بازگشت به عقب که فقط یه سبک خبری نیست و ابعاد پنهان دیگه ای هم داره..دلم واسه یه تعدادی تنگ شده و شروع ماه تیر منو یاد زرد آلو و گیلاس و آلبالو با آلو زرد و شلیل و آلو قرمز و انگور یاقوتی می اندازد که همشون خیلی خوبن! دیگه اینکه استرس کاری این روزا خیلی زیاده و امتحانام هست که اصلن دوست نمی دارم اما خوب همراهشون هستم و هی ۲تا ۲تا امتحان داریم....ممممم تیم ملی هم از جام جهانی حذف شد و جالبه که ما هیییییییچی ی ی ی نگفتیم

شبا هوا خنکه و دلم می خواد روی پشت بوم و زیر آسمون و روبرو با ستاره ها و ماه احتمالی دراز بکشم و یادم بمونه که همیشه می شه خوب بود...بیچاره کنکوریها که مجبورن ۲،۳ ساعت توی سالن امتحان بوی کولر و امتحان رو استشمام کنن.. .

چه بی مزه!چه خنک!همه چیز می گذره اما فراموش نکن که بازگشت به عقب فقط یه سبک خبری نیست

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 17:1  توسط کوچولو  |