انگار خیلی وقته اینجا نیومدم و الانم که اومدم از کذایی و در یک وضع فیزیکی بد دارم می آپم چون صاحب خاکهای ژله ای کنارم نشسته و حاضر نیست بره اونور تر تا من درست حسابی جلوی حروف باشم الانم هاهاها می خنده که دارم خالی می بندم اما خالی نمی بندم و اگه کسی استاد پیچوندن باشه خودددددددشه!
خیلی دود بود این چند روز وBM هم خیلی زنگید که هی من بدو بدو بودم وجواب ندادم و حالا داره با خودش فک می کنه که مثلن من کلاس اینا گذاشتم..دیروز یه لحظه ای دلم خیلی واسه دوووست جونم تنگید و چیزی هم به ذهنم نیومد و سعی می کنم دوباره...آقای وینکی هم دریافت یک پیام غیر صوتی و غیر تصویری و غیر هر چی و آقای زبان هم خیلی به تلفیق فعل منفی با any things اعتقاد داره و اییییییییش به معنای کلمه!
کلی چیزای دیگه هم هست که حالا یادم نیست...آهاااااااااان هفته قبل رفتم خونه رییس جونم و آران جونم رو هم دیدم و خونشون هم خیلی خوب بود و من که کلن عاشق خونه های برجی هم هستم و بلخره یه روز می رم اونجاها زندگی می کنم یا شایدم اون ساختمون که پشت پارک نیاورانه! مممممم..هوا که ابری می شه مثل وقتایی که هوا آفتابیه لذت بخشه و شاید احساس موفقیتی که الف.فیل.م بهم اس ام داد یه طعم عجیبی داشت مثل هوای غیر رنگین کمونی...وااااااااااای!صاحب خاکهای ژله ای توی تایپم هم دخالت می کنه و این نشون می ده که همیشه بهتره آدم توی تنهایی کوچولو بنویسه و الانم توی ذهنش اصرار داره که اینا رو در موردش ننویسم اما نوشته رو که نمی شه پاک کرد، می شه؟!
امروز تولد کوچولوی کله شلغمیه و کی باور می کنه یک سال از اون روزا گذشته!به هر حال تولد کوچولوی واقعی رو به خودم و خودش تبریک می گم و چه احمقانست که می خوام بهش کادو پول بدم و خودم هم خودمو ملامت می کنم که مخ و اینا تعطیله! باشه حالا چون تو گفتی یه کادو هم می خرم! :D:D:D:
امروز وقتی اومدم لباس دیروز رو توی زیپ صندلی پونه بذارم چشمم افتاد به پرچم ایران و دی وی دی های بازیها که کلن فراموش کرده بودم اونجاست و حداکثر تلاش خودم رو کردم که چیزی به خاطر نیارم و انگار موفق هم بودم!!