-----------------------
حالم خوبه .غروب خورشید نزدیکه اما فقط خبری از خورشید نیست !
جیکس وار و کوچولو...
-----------------------
حالم خوبه .غروب خورشید نزدیکه اما فقط خبری از خورشید نیست !
تاریخ اینو می گه که نزدیک یه ماهه اینجا نیومدم .هیچ وبلاگی نخوندم و خودم رو ننوشتم! شاید خیلی وقته خودم نیستم..نمی دونم چند وقته اما این فاصله ها رو احساس می کنم..معلق بودم این مدت و پام به زمین نرسید حتا اگه گرمی آفتاب ظهر مرداد از آسفالتها به پام می رسید..نمیدونم اما معنی مغز استخون برام عیان شد و بااینکه به دریا هم رسیدم اما نتونستم باهاش حرف بزنم و توی این مدت از واقعی شدن خیالات محالم اونقدر که باید هیجان زده نشدم وبی تفاوت هم نبودم اما زیاد نبودم! اوج گرفتم و فرود هم بود و از موبایل بیزار و بی تفاوت به میس کالها و اس ام ها وزنگها...حتا با مامان که اون ور دنیاست هم ۱۰ روزه حرف نزدم و نشنیدم وندیدم..نمی دونم هم نمی گم چون می دونم و دم ندارم که بزنم..هر روز و هر سال متفاوت می گذره و خبری از تکرار نیست و نمیدونم این خوبه یا بده..وای چقدر باید از خدا بخوام..کاش بتونم برای همیشه این کارو بکنم اما فهمیدم که هنوز شکنندم و نمیدونم چند روز پیش صبح بود که تا از خواب بیدار شدم برای اولین بار توی تمام زندگیم به خودم گفتم که نمی دونم باید چیکار کنم و الان که فکر می کنم صدای قلبم بلند می شه و سردرگمی و تنهایی همیشگی بیشتر و انگار قدرت بدنم از مغزم به قلبم میره.. نمیدونم چرا رفیق گرمابه گلستانش وقتی دیروز اون اس ام رو دادیه جوری شدم وهمونم بد بود و چرا هیچ وقت کسی توقع این حالات رو ازم نداره و شاید بهتر هم هست ها اما این مدتها دارم آزار می بینم واین تنهایی شلوغ آسیب رسانه!!.. جواب کسی رونمی دم و انگار دارم زیر هاله ای از تور روزگار می گذرونم و نمی دونم خوبه یا بده که کسی اینارو نمی فهمه و نمی دونه که در درونم چه دنیا و درگیریها وستیز و آرامشی است و چه می گذره توی ثانیه ثانیه هام و فقط می خوام که به خودم نزدیکتر بشم و این سردرگمی همراه با هدف کمی عذاب آوره..و خیلی چیزای دیگه که اگه تو بدونی فایده ای برام نداره وگرنه می گفتم...