روزهای بی مسئولیتی مزه جالبی داره و می تونه یه استراحت از نوع سوم باشه واسه من....به هر حال هرچی بود امروز با زندگی شبه مجردی خونه عسل اینا تموم شد و البته دو روز با دریا بودن بهترین بخشش بود...مثل همیشه خیلی چیزا روبه دریا سپردم و موجهای جادویی دریا همه حرفها و آرزوهامو با خودش برد در اعماق تا حلشون کنه و از آسمون واسم لبخند و حس خوب رسیدن به هدف بفرسته....ییهو وقتی نسیم زمستانی دریا همه وجودمو پر کرد خواستم یکی دیگه رو هم توی این اوضاع لاوصف شریک کنم و مهندس از همه شایسته تر اومد انگار.....اما موش نرم و مهربون و دختر خاله بیشتر به ابعاد دیگه دریا توجه داشتن و به نظرشون دریایی که هر سال جون هزاران نفر رو می گیره اونقدرا هم مهربون نیست و ارزش دوست داشتن تا این حد رو نداره...ولی نشد که نظرم عوض بشه و واسه توجیه این مسئله کلی براشون فلسفه بافی کردم و آخرش ترجیح دادیم هر کدوم روی نظر خودمون بمونیم و چه اصرار که لحظه های دریایی رو به بحث و مناظره بگذرونیم...سنگهای عجیب غریب و دوست داشتنی و علاقه وافر من به سنگها....کلی عکس خووووب هم گرفتیم و کلن همه چیز رفت روی نمودار صعودی که xو y اش با هم زیاد می شه...
------------------------------------------
نی نی ها موجودات نازنینی هستن...هم اون موقع که خیلی نی نی هستن هم وقتی یه کم بزرگتر یا بزرگتر تر می شن...به هر حال فک کردن به چگونگی رفتار و هم قدم شدن با کوچولوها همیشه لذت بخشه، حتا وقتایی که با شیطونی هاشون یا مثلن تکرار یه جمله های بی معنی می رن روی مخ دیگران(البته اون بچه هه که توی اتوبوس هی با لهجه نق می زد یه مورد استثنا بود!)....کوچولو کله شلغمی این روزا داره کم کم زبون باز می کنه و این موضوع که میتونه خیلی چیزا رو بفهمه وهر روز بر این فهمیدنه افزوده می شه واسه من خیلی هیجان انگیزه..با آیسا که حرف زدم برام از آقای فرزانه توی فیلم خروس جنگی گفت واون دوستش که فرضیه و خیلی خوبه که نی نی ها زبونشون می گیره و هنوز خوب بلد نیستن دروغ بگن و حقیقت رو به همه میگن.....از با نی نی ها بودن آدم کلی شاد میشه و اینکه می تونی یه راه طولانی وبی انتها رو جلوشون تصور کنی مخ آدم روبه خیلی جاها می کشونه....اونشب توی سینما تونستم یه کوچولو که باران بود رو با خودم همراه کنم..یه کوچولوی خوش تیپ بود که از دور مثل بچه نیکل کیدمن توی others بود و از نزدیک یه فرشته کوچولو و بی همتا بود....دلم یه دشت صاف و پر از چمن و بدون حشره با یکسری وسایل زندگی می خواد تا با همه نی نی هایی که مامان باباهاشون هی بهشون نق می زنن که چه کنن و چه نکنن بریم اونجا و تا می تونن بازی کنن و بدو بدو کنن و کسی نباشه غر بزنه و از شکستن ظرفها ناراحت بشه یا بگه بخواب یا بخواد به زور بهت خلاقیت تزریق کنه یا یه غذای خاص بهت بده یا بگه هله هوله نخور یا بگه .....خلاصه هیچی نگه...راحت باشن..نی نی ها هم آزادی می خوان....اینو خیلی وقته فهمیدم....اما کیه که معنای آزادی رو بفهمه....خوب البته مامان ها همیشه توجیهات خودشونو دارن ولی من حاضرم مسئولیت همه نی نی هایی که پایه باشن بیان رو قبول کنم....
